آیه امروز

پیام امروز

بیدشهر
تسلیت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط کیو مرث   
چهارشنبه ، 14 بهمن 1388 ، 23:38

                              انالله و انا الیه راجعون

جناب آقای دکتر دانیالی

مصیبت وارده را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و از درگاه ایزد متعال  برای آن مرحومه مغفرت و رحمت الهی و برای بازماندگان صبر جزیل آرزومندیم.

 
تصاویری زیباازبیدشهر مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حمید   
دوشنبه ، 14 دی 1388 ، 18:04

بعدازمدتهاتونستیم تصاویری بسیارزیباوالبته تازه ازبیدشهر تهیه وروی سایت بگذاریم.تصاویرجدید ازباران شدیدآذرماه امسال وتصاویری زیباازدروا در روزی بارانی است.

تصاویرباران توسط اسماعیل رنجبر وتصاویر دروا توسط ناصرنظری تهیه شده که صمیمانه ازآنان سپاسگزاریم.

ضمنا شمادوستان نیزمیتوانیدعکسهای خودرابرای درج دروب سایت به این آدرس بفرستید آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

لطفاجهت مشاهده بهترعکسهاازمرورگرفایرفاکسfirefox استفاده کنید.

جهت مشاهده مجموعه عکسهای جدید برروی لینک زیرکلیک کنید.

تصاویرجدیدبیدشهر-آذرماه88

 
عید سعیدقربان مبارکباد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حمید   
جمعه ، 6 آذر 1388 ، 21:45

 

 
هدف در زندگی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط بنیامین   
سه شنبه ، 3 آذر 1388 ، 16:21

هدف شما در زندگی چیست ؟

لطفا قبل از اینکه سرسری از کنار این نوشته عبور کنید آن را خوب مطالعه کنید. مطمئن باشید که ضرر نخواهید کرد. از ابتدا بگویم که قصد من از بیان این مطالب اصلا نصیحت و سخن بیهوده و این جور مسائل نیست (البته، که نصیحت سخن بیهوده نیست.) اگر در خانه پای اینترنت نشسته اید این صفحه را به نوار وظیفه خود فرستاده کار خود را به پایان رسانده و اتصال خود را قطح کرده، با خیال راحت این مطلب را بخوانید. (کوتاه نوشتم حوصلتان سر نرود.)
سخنان مرا با دید دیگری بنگرید. اصلا خوشم نمی آید به این مطلب چون متنی ادبی در وبلاگ های عاشقانه، داستانی شنیدنی در سایت های هرزه و یا اصلا درد دلی از من شکست خورده(!) نگاه شود. در خواندن این مطلب اصلا سعی نکنید بیابید گرایش سیاسی مرا و یا بینش مذهبیم را. من این را از خوانندگان عزیز نمی خواهم. اصلا بگذارید طور دیگری بحث را ادامه دهم. خیلی از شما حتما مرا دیده اید و لا اقل مرا می شناسید. من سه سال آینده به امید خدا کنکور در پیش دارم و اصلا خوش ندارم وقت عزیزم را صرف نوشتن مطلبی کنم که هیچ فایده ای نداشته باشد.

ادامه مطلب...
 
**داستان کوتاه** مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رهگذر   
دوشنبه ، 2 آذر 1388 ، 18:14
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد وشروع به نواختن ویلون کرد .
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.. خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه ای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
 
باورقی قانون نیوتن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رهگذر   
شنبه ، 30 آبان 1388 ، 15:24

قانون نیوتن رو خوندم خداییش تاحالا به این جنبه از قانون کلاسیک وثابت شده فیزیکی فکر نکرده بودم
این خیلی قشنگه که علم رو اینجوری وارد زندگی روزمره مون کنیم این میشه تفسیر معنوی علم این میشه تفسیر این روایت که تفاوت عبادت وزندگی عالم وجاهل تو چیه؟این میشه تفسیر تلاشی که میکنیم برا علمی که به نظر خیلی ها فقط مادیه وبه درد این دنیا میخوره واثر اون برای اخرتمون......
ولی:
این درست  که خیلی ازاتفاقاتی که برامون می افته شاید انعکاس کارای قبلی خودمون باشه حالایااز یه کوه نزدیک یااز فرسنگ ها دورتر که ما حتی نبینمش یایادمون رفته باشه که همچین کوهی رو ساختیم ولی یه نکته رو یادمون نره که ماهمیشه در معرض ازمایشیم
"شاید این یه ازمایش جدیدباشه که من براش انتخاب شدم نه عکس العمل و واکنش کارای قبلی خودم"
من یکی که ترجیح میدم  سنگایی که روبرومه رو بیشتربااین دید ببینم
حسنی که این کار برام داره اینه که من همیشه خودمو مقصر این اتفاقایی  که برام می افته نمیدونم حالا چه خوب چه بد!
یه چیز دیگه که برام خیلی مهمه اثریه که این طرزفکر رو زندگیم میذاره هرزمان وهر مکان حضوریه ممتحن عالی رتبه رو احساس میکنم این باعث میشه خیلی جاها دست ازبا خطانکنم تابخواد عکس العملش برگرده یقه مو توهمین دنیابگیره
بد وبیراهش بمونه واسه نیوتن بیچاره و تنش تو گور بلرزه باخودش بگه عجب کاری کردم بااین قانون ساختنم!!!